تصمیم فهیم
سلام: بالاخره تصمیم خودمو گرفتم. همزمان با خوندن رشته ی مترجمی زبان توی دانشگاه پیام گور...ا ببخشید نور،بچه داری هم می کنم. یکم می ترسم.می ترسم که از پسش برنیام..اما توکلم به خداست...انشالله که هر چی اون صلاح می دونه اتفاق بیوفته. امروز آخرین امتحانم رو هم دادم... اما فکر کنم خرداد ماه دوباره باید برم و در خدمت دوستان باشم... به کتاب که نگاه می کردم افسردگــی می گرفتم...اصلا عین خیالم هم نبود که امتحان دارم... راستــــــــــــــــــــــی ، دیروز عقد فاطمه جونم بود...دختر عمه ی نازم..هم سن منه...عین فرشته ها شده بود ...همش بوسش می کردم و قربون صدقش می رفتم... کلی با هم عکس گرفتیم.. به شوهرش(سی...
نویسنده :
مامان ِ هدی
19:40



